تبلیغات
طبیعت و شکار - بارش برف
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

بارش برف


بنام خدای بزرگ

بارش برف :

همیشه بارش برف آدم را  به یاد شبهایی ،كه هنوز بخاریهای هیزمی وجود داشت، به یاد قصه های پدر بزرگها كه از دلاوری های پهلوانان ، شكارچیان ، قصه های جن وپریان می گفتند ،به یاد مهربانیهای مادر بزرگها كه نوه هایشان را نوازش می كردند، تا بخوابند، و كودكان هم با رویای شیرین برف بازی وپوشیدن دستكش وگذاشتن كلاه بر سر آدم برفی به خواب میرفتند، می اندازد.

بارش برف سكوت خاصی را در بر دارد، مثلاً تا حالا هنگام بارش برف داخل جنگل بوده اید، هیچ صدایی به گوش نمی رسد. انگار همه چیز به برف اجازه باریدن داده است ، تا چادر سفیدش را همه جا بگستراند. واقعاً لحظه ای دیدنیست ، همه چیزساكت و راكد است ، و تا باریدن برف متوقف نشود، هیچ حركت وتكاپویی به چشم نمی خورد. انگار به حرمت روی (ریش) سفیدش هست كه ، هیچ حركتی صورت نمیگیرد. فقط گاه گاهی وزش باد و بوران این سكوت سنگین و سرد را می شكند.

و این سكوت ، نا خود آگاه انسان را به نا كجا آباد افكارش میبرد؛ كه زندگی اش از كجا آمده ودر نهایت به كجا میرود ، چی بوده ، چی هست و چی خواهد شد.

آنقدر غرق درافكار به هم ریختة خود میشود، تا جائیكه این افكار ،جایش را به باورهای مثبت و سعه صدر و امیدواری نسبت به حال و آینده می دهد .

 تا زمانیكه از جنگل برفی بیرون نرفتی اوضاع خیلی شاعرانه و رمانتیك است ،چون قالب طبیعت طوری هست كه مثبت اندیشی ، بردباری ، استقامت را به انسان به صورت خود آموز، می آموزاند.

متاسفانه با بازگشت به محیط ماشینی ، بتدریج  استرس ،نگرانیها و تشویشها به سراغ انسان می آید.

حال چقدر خوب است كه هر فصلی از سال وقتی را برای دیدن مناظر طبیعت زیبا ، مثلاً بهار را برای دیدن  شكوفائی طبیعت، تابستان را برای به بار نشستن درختان ، پاییزرا با آن رنگهای دلنوازش ، برای نوازش چشمهایتان و زمستان را برای دیدن خواب طبیعت ، اختصاص دهید .

پس بیائید این انگیزة سیر در طبیعت را در خانواده ها ودوستان مان ایجاد كنیم ویادگاری ارزشمند از خود بر جای بگذاریم.

با تشكر – میرحسین

دیماه 1389

Amir_Gishar@Yahoo.com




نوشته شده توسط :سهیل ر
دوشنبه 20 دی 1389-09:42 ق.ظ
نظرات() 

Newton
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:40 ب.ظ
It is the best time to make some plans for the longer term and it is time to be happy.
I have learn this post and if I may I wish to recommend you some interesting things or
suggestions. Perhaps you can write next articles relating to this
article. I desire to learn even more issues about it!
What do eccentric heel drops do?
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:09 ب.ظ
hello there and thank you for your info – I've certainly picked up
anything new from right here. I did however expertise several technical issues using this web site, since
I experienced to reload the site many times previous to I could get it to load properly.

I had been wondering if your hosting is OK?
Not that I am complaining, but sluggish loading instances times
will very frequently affect your placement in google and could damage your high
quality score if advertising and marketing with Adwords.

Anyway I am adding this RSS to my email and could look out for a lot more of
your respective intriguing content. Make sure you update this again very soon.
cruzhanohano.weebly.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:18 ب.ظ
Glad to be one of many visitants on this awful site :D.
manicure
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 10:11 ب.ظ
Hello there! This blog post could not be written any
better! Reading through this post reminds me of my previous roommate!

He always kept preaching about this. I'll forward this article to him.
Fairly certain he's going to have a very good read. Thanks for sharing!
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:24 ب.ظ
Definitely believe that which you said. Your favorite justification seemed to be on the
net the simplest thing to be aware of. I say to you, I certainly get annoyed while people
consider worries that they plainly don't know about. You managed to hit the nail upon the top as well
as defined out the whole thing without having side-effects , people can take
a signal. Will likely be back to get more. Thanks
رویا
دوشنبه 4 بهمن 1389 05:46 ب.ظ
چشمهایم را كه باز می كنم فقط سفیدی و بارش برف را می بینم. در این وانفسای سكوت كسی حال و هوای بیرون آمدن ندارد. همه منتظرند تا خورشید سر بزند.
در این صبح سپید، سردی هوا ملایم است. یعنی با تو می سازد تا فرار نكنی.
چقدر یخ زدن دستها را حس نمی كردیم آن زمان كه آدم برفی می ساختیم به بلندای قد كودكی خودمان! زنگ صداشان در گوشم است: "بچه ها بسه دیگه سرما می خورینا بیاین خونه."
كاش بچه بودم، كودكی هایم، سرما خوردگی و تب بالای 40، كنار بخاری، ترس از آمپول، برف سپید، سرمای گزنده تبریزم، آغوش گرم مادرم، سپر محكم پدرم ...
m O m
سه شنبه 21 دی 1389 10:13 ق.ظ
امیر جان مرسی ممنون
خیلی قشنگ و با احساس نوشته بودی واقعاً لذت بردم
من امروز اولین بار بود كه اینجا اومدم ولی از این به بعد حتما بیشتر سر میزنم
راستی طراحی وبلاگ هم خیلی زیبا و قشنگه كار كیه؟
ولی امیر من همیشه از زمستون های قدیمی به یاد اون كرسی های خونه مادر بزرگم میافتم كه خیلی باصفا بود و همه افراد خانواده دورهم جمع میشدن و با گرمای وجودشون محفل رو گرم میكردن
من عاشق خوابیدن زیر كرسی بودم و همیشه شر یه گوشه دنج خونه كه كرسی نزدیك دیوار بود با پسر عموها دعوا داشتیم
البته همیشه هم یا با زور و یا با سیاست و با روش های دیگه اونجا رو میگیرفتم و می خوابیدم میخوابیدم و میخوابیدم چه خوابیدنی!
به خدا آرزوی 5 دقیقه اونجوری راحت و آسوده خوابیدن و توی این زندگی های ماشینی امروز با ید به ... ببریم!
آه آه آه و بازم آه ه ه ه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر